پشت پرده
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 10:20
میدونم و درستش میکنم. فقط انقدر سرزنشم نکن.روالاً مینو16:2۱۴۰۴/۰۹/۲۶
روایت تازه از بله.
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 10:20
بله. استقلال به آدم میفهمونه توی این دنیا واقعا کسی به کسی اهمیتی نمیده. پس اگه افتادی توی چاه خودت بیا بالا، حتی با چنگ و دندون. اونی که تو رو میکشه بیرون یا وجود نداره، یا گرگه که گرسنهست، یا سیر و احمقه، یا واقعا دوستت داره، که با این اوضاع جهان من بعید میدونم...روالاً مینو18:29۱۴۰۴/۱۰/۰۴
بررسی New, found
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 10:20
New, found توی این مسیر زیر زمین قدم زدم، با اینکه توی مسیر درست بودم شک داشتم و میخواستم کسی جلوی راهم سبز نشه که منو از مسیر منصرف کنه. یه روز ریشه گلی رو دیدم که رفته بود بالا. باید خودشو میدیدم. من حالا هنوز توی مسیرم، ولی روی زمینم.روالاً مینو16:0۱۴۰۴/۱۰/۱۳
روایت تازه از آهان یادم نبود
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 10:20
آهان یادم نبود خیلی دوست دارم چیزی بگم ولی دیگه حرفی ندارم. انگار کلمات دیگه تحمل وزن افکار و احساسات منو ندارن. دیگه واقعا... اگه قبلا صحبت از بیحسی میکردم، هنوز کامل باهاش آشنا نبودم. مثلا دیگه چی میتونه حس رو بهم برگردونه؟ چی انقدر قوی باشه که معجزه کنه؟ هیچی. پس دیگه بیخیال. دوست دارم چشمامو ...
بررسی Just go
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 10:20
Just go شروع مجدد فراموشی و بیاعتنایی. همیشه همین بوده؛ تنهایی میریم جلو. وقتی بقیه پلی میزنن که روش زیر پای آدم خالی میشه، باید بگذری و تنها بری جلو.روالاً مینو8:5۱۴۰۴/۱۱/۲۸
افشای جزئیات ؟
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 10:20
؟ چقدر هر چیز بزرگی پوچ و بیاهمیته و چقدر هر چیز کوچیکی اهمیت و معنا داره. و بین این دو کفه ناهمسان ترازو گیر کردم. هر حرکتی که انجام میدم مثل یه قطره جوهر میفته توی ظرف مغزم. پخش میشه و دنبال خودش کدر میکنه لحظاتم رو. انگار که هیچکس هیچوقت اشتباه نمیکنه و این فقط منم که ماهیت وجودم یه اشتباه م...
جزئیات تازه از ...Nothing, just
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 10:20
...Nothing, just چقدر دلم برات تنگ شده. و من تمام تلاش خودمو کرده بودم که دلم اینطوری برات تنگ نشه. اما انگار تو قدرت بودن نداری. و این حتی تقصیر خودت نیست. و من نمیفهمم چرا همه دنیا انقدر حالشون بده؟ انقدر که به بقیه اجازه ندن حالشون رو خوب کنن. دیگه نمیدونم.روالاً مینو16:6۱۴۰۴/۱۲/۰۴
ماجرای Yes
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 10:20
Yes وقتی همسن و سالام رو که دوستام بودن میبینم، یادم میفته از چه فاز مخروبه و متروکهای بیرون اومدم. حداقل حالا یه آدم قدیمیام، نه درهمشکسته، نه بچه. و بهش افتخار میکنم. بزرگ شدن درد داشته و داره، اما رسالت من انتقال درد نیست. انتقال اینه که حتی اگه زندگی روت آوار شد، سرتو باز هم بگیر بالا. می...
Long time no thing در کانون توجه
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 10:20
Long time no thing چقدر نیومدم. چقدر چیزی نگفتم. چقدر رفتم و دیگه معنایی برای بازگشت پیدا نکردم. از همون اول، هر ماه نشد اینجا چیزی ننویسم. حالا پنج ماهی هست هیچی نگفتم که البته شرایط محیط و دنیا مسبب شد. ولی... سلام. این همه وقت، هیچی. فقط تصمیمات جدید برای زندگی. فقط گسترش مسیر تلاش. فقط پوست بهت...
I know it I feel it just as well as you do darling؛ روایت کامل
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 10:20
I know it I feel it just as well as you do darling میدونم چقدر خسته داری ادامه میدی. ولی روزی میرسه که استراحت میکنی. اون روز نزدیک نیست. ولی دور هم نیست.روالاً مینو12:14۱۴۰۵/۰۴/۱۷
PARANOID
-
تاریخ: 1401/10/4 ساعت: 21:17
این کنجکاوی برای چیزی که همهی مغزم میداند، مشوق یک بیقراریِ قرص شده بر زبانِ ورم کرده از حرفهاست؛ مثل کنجکاوی برای اوضاع و احوال شخصیت کتابی که در آخر داستان، با تمام وجود پاهای خود را به کار گرفته و سرش را بدون دخالت دست، به سمت دیوارِ دور مقابل خود حواله میکند. چه میشود؟ داستان قبل از خرد شدن سر ا...
Feeling¿
-
تاریخ: 1401/10/4 ساعت: 21:17
اگر از چشیدن خسته شد، اعصاب درد را از ریشه قطع کرد؛ اگر از لمس خسته شد، پوست خود را روی آتش عذاب درونی به سوختن واداشت؛ اگر از دیدن خسته شد، چشمهای خود را بیرون کشید و زیر پا له کرد؛ اگر از شنیدن خسته شد، گوشهای خود را برید و در سطل زباله انداخت؛ اما اگر از حرف نزدن خسته شد، زبان خود را در خونِ جراح...
Tomorrows | 153
-
تاریخ: 1401/10/4 ساعت: 21:17
[unable to retrieve full-text content]شاید این فردایی که داره میاد، از فردای دیروز و پریروز بهتر بود.