این کنجکاوی برای چیزی که همهی مغزم میداند، مشوق یک بیقراریِ قرص شده بر زبانِ ورم کرده از حرفهاست؛ مثل کنجکاوی برای اوضاع و احوال شخصیت کتابی که در آخر داستان، با تمام وجود پاهای خود را به کار گرفته و سرش را بدون دخالت دست، به سمت دیوارِ دور مقابل خود حواله میکند. چه میشود؟ داستان قبل از خرد شدن سر او بر روی دلِ سنگ دیوار لای مشتی خون و مو تمام میشود، ولی در آخر داستان او چه میشود؟
Essence ۱۴۰۱/۰۹/۱۳ - 0:0
برچسب:
نویسنده: شیوا جعفری